ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

525

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

بودند ، از لهراسف بعضى را بخواستند ، دو هزار و هفتصد ، مردم اصفهان را داد ، و هزار و سيصد بمردم تستر ، و پارسيان اصفهان ايشان را بدين جايگاه كه شهرست بدين ديهها فرود آوردند ، و در آن وقت اصفهان هفت پاره شهر بود نزديك بهم ، چون مدينه ، و آن : شهرستانست [ 1 ] و مهرين ، و شادريه [ 2 ] و درام ، و قه [ 3 ] و كهنه و جار ، و همه اصفهان خوانده‌اند ، و بعضى از آن خراب گشت چنانك ( 347 - آ ) حمزة الاصفهانى شرح دهد ، و چون عرب باصفهان آمدند سه شهر مانده بود و در خلافت منصور آن را بارو بگردند و فراخ گشت ، و بعراق و خراسان از اصفهان بزرگتر شهر نيست ، و لباسها از پنبه و كرباس و ابريشمين و ظرايفها [ 4 ] از آنجا به همه اطراف عالم ببرند ، و از آنجا ميوهاء پاكيزه خيزد كه مثل آن در هيچ بلاد نباشد ، و مردم آن شهر پيوسته با يك ديگر تعصب كنند و قتلها رود از جانبين ، و پيوسته بدين مشغول باشند ، و احوال زرينه رود كه آن را زنده رود خوانند در آخر باب بيست و سيم شرح داده آمدست كفايت باشد . شيراز : در ولايت پارس شهريست كه آن را به شكم شير مانند كرده‌اند ، و از همه شهرها كه گرداگرد اوست نعمت آنجا آورند و از آنجا بجايگاههاء ديگر برند و بناء آن محمد بن القاسم بن ابى عقيل ابن عم حجاج كرده است ، و دار الملك پادشاهان پارس است و هواى خوش دارد و نعمت فراخ باشد ، و درخت بسيار و ميوه را حدى نباشد . رى : پسر منصور مهدى بفرمان پدر آنجا رفت بر عزم خراسان ، و ديوار شهر بفرمود كردن و بسيارى زيادت اندر گرفت ، و قصرها كرد و شهرستان و

--> [ ( 1 ) ] ديه ( شهرستان ) امروز به همان نام خوانده مىشود در طرف مغرب اصفهان فعلى واقع است [ ( 2 ) ] سارويه ؟ كه در الفهرست ابن النديم از آن نام برده است [ ( 3 ) ] امروز هم ديهى در نواحى اصفهان بدين نام معروف مىباشد [ ( 4 ) ] ظ : طرايفها جمع طرفه چيزهاى نوظهور از قبيل لعبتان و مصنوعات لطيف و تازهء ديگر .